بر آخرین سکوت پنجره پرواز می شوی

آری تو می روی و پر از راز می شوی


شیرین چه بوده در حکومت تو بندگی عزیز

اما به دست تلخ زمانه برانداز می شوی


سنتور و تار و کمانچه بهانه بود

در رقص زلف، با کمرت ساز می شوی


دل مست خورده و چشمم خمار توست 

لعنت به تو، همیشه چرا ناز می شوی



در طول هفته که چون آواز دلکشی

در عصر جمعه پنجه ی شهناز می شوی


هر چند رفته ای و دگر ختم ماجراست

با لمس اشک به گونه تو آغاز می شوی 


احمدعلی رسولی