و درد...

در پیچ و تاب دست ها

دود های رها شده

خرامانه می رقصند

تا شادی شان را

از پایان اسارت

نشان دهند


و درد... 

این هیچ مرگبار مخوف

زیر نقاب چهره ها

جولان می دهد

تا صاحبانش را

به خنده های دروغین

فرا خواند

و آنها را

همچون مترسک های فریبکار

به مضحکه می گیرد


اینک 

در میانه های شب

صدای تکان خوردن

زنجیره های اسارت

با مخلوطی از

فریاد های بی آلایش

سمفونی زیبایی را

پدید آورده

که آواز حقیقت را

به گوش آسمان ها میرساند

احمدعلی رسولی 

۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۰:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

حرکت

Ahmad Ali:
لعنت به زمان دوباره حرکت کردیم
در باد چو گوشواره حرکت کردیم

تاریک هوا و سرد راهی اما
با نیت استخاره حرکت کردیم
 
بی وقفه که قطره های باران بارید 
انگار که بی ستاره حرکت کردیم

پنهان شده از مناظر تکراری
با چشمک و یک اشاره حرکت کردیم

دیدند نوای قلب ما را، انگار
دور دو سه ماهواره حرکت کردیم

حرکت کردیم و باز حرکت کردیم
با بغض که آره آره حرکت کردیم

هرچند قوی دو پا ولی جانا عشق
با سینه ی پاره پاره حرکت کردیم 


احمدعلی رسولی 
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

صلح


می نگریست 

در سکوت زمین

آبی آسمان را 

تا شور شود

مزه ی لب هایش 


پنجره را می بندد

پرده را می اندازد


رو می کند

جنون نگاهش را

برای آینه

تا دریابد

راز سرخی چشمانش 


کبریت میکشد

پروانه می میرد


آری... 


باید

در قلمروی آینه

 برافراشته کند

پرچمی سرخ را

برای صلح با پرواز


احمدعلی رسولی 

۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

آسمان

صدای کبوتر

میخراشد

نگاه تبدارش، 

تا بخواند

آیه های تبعید را

همنوای با ساعت


تف می کند 

واژه ی جاذبه را

بر روی دیوار

تا فرو ریزند

بغض های نهانش

بر زمین


چه رویاییست

آنجا که

کشتی شکسته

رقص موج ها را

برای رسیدن به آسمان 

نظاره می کند 

احمدعلی رسولی 

۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

حوصله

وقتی که دوباره بی خبر رفت


این حوصله ام مدام سر رفت


از بهمن من چو دود برخاست


خواب از سر من شبانه در رفت


احمدعلی رسولی 

۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

غروب

دلم به قله ی تنهاییت رجوع دارد

سه نقطه ی سر خطم بدان شروع دارد

نشسته بر سر کوهی نگاه می کردم

غروب حس رهایی تر از طلوع دارد

احمدعلی رسولی 

۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

ساعتی

ساعتی افتاده

کنار گلدان... 


در زیر باران


 احمدعلی رسولی 

۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

لرزاند

تکه ای ابر، 


لرزاند


قلب کویر را 



احمدعلی رسولی 

۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

سقوط

برای دوباره 

به آغوش کشیدنت،

رفیق می شوم

با خاکسترهای فراموش شده

 در گوشه ی خیابان ،

که دلشان برای

هم آغوشی ناب با آتش

 تنگ شده است


ای کاش

سرنوشت من هم

همانند یونس پیامبر باشد

آن زمانی که

عاقبت

دل قومش

برایش تنگ می شود

و برای دوباره  دیدنش

دست به دعا می شوند


آه...

 که چه لذت بخش است

در هنگام سقوط

در لحظه آخر

دوباره

پرواز را

تجربه کنی

و لحظه ی سقوط بعدیت

نه نبود انگیزه برای بال زدن

بلکه... 

صدای شلیک شکارچیان باشد.


احمدعلی رسولی 
۳۰ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی

مکارم

تو عروس کسی اگر بشوی
زندگی را تمام خواهم کرد
مثل حکم مکارم شیراز 
 نفسم را حرام خواهم کرد

احمدعلی رسولی 
۱۲ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احمد علی رسولی یزدی